home e-mail me! rss feed

بد مگو نیک مگو ایشان را

بد مگو نیک مگو ایشان را
که گذشتند ز نیکو و ز بد
دیده در حق نه و نادیده مگو
تا که در دیده دگر دیده نهد

مرا دوست نمی‌داری

مرا دوست نمی‌داری
از تنهایی‌ات‌ می‌ترسی
مثل ِ باغبانی که از وحشت ِ گرسنگی خویش
به درختی آب می‌دهد

‎علیرضا روشن

خلاف طریقت بود کاولیا

خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست

تو را تا دهن باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز

حقایق سرایی است آراسته
هوی و هوس گرد برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد

موحد اگر زر بریزی برش

موحد اگر زر بریزی برش
ویا تیغ هندی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است بنیاد توحید و بس

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت

رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت
تا نباشد زحمت جان کندنت

آن چنان مرگی که در نوری روی
نی چنان مرگی که در گوری روی

پلک اگر فرو بندم

پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

چون خیالی در دلت آمد نشست

چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که می گریزی با تو هست

تا در تو خیال خاص و عام است

تا در تو خیال خاص و عام است
از عـشـق نـفـس زدن حـرام است

عراقی، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم

عراقی، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر

نوشته بعدی »