home e-mail me! rss feed

خلاف طریقت بود کاولیا

خلاف طریقت بود کاولیا
تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست

تو را تا دهن باشد از حرص باز
نیاید به گوش دل از غیب راز

حقایق سرایی است آراسته
هوی و هوس گرد برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد

موحد اگر زر بریزی برش

موحد اگر زر بریزی برش
ویا تیغ هندی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است بنیاد توحید و بس

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت

رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت
تا نباشد زحمت جان کندنت

آن چنان مرگی که در نوری روی
نی چنان مرگی که در گوری روی

پلک اگر فرو بندم

پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

چون خیالی در دلت آمد نشست

چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که می گریزی با تو هست

تا در تو خیال خاص و عام است

تا در تو خیال خاص و عام است
از عـشـق نـفـس زدن حـرام است

عراقی، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم

عراقی، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر

در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود

در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود
از آه ِ طوفانی ‌ِ تو، آتش شود این دود ِ من

من شیشه‌ام سنگی بزن بر سینه‌ام طبلی بزن
من ساز ِ بی خواننده‌ام بر بند ِ من چنگی بزن

آن لب تویی من همچو نی، من خامش ِ بیچاره‌ام
لب بر لبم بنشان، بزن، من ساز ِ تو، تو زخمه‌زن

پنهان به دل اندر شدی بر بام ِ من تو بر شدی
من خانه‌ام، خالی شدم، ای سارق ِ چالاک من

خالی منم، جام ِ غمم، در من خیال ِ صد شراب
از در درآ ای یار ِ من، پر کن مرا، پیمانه‌ام

من آتشم آهی بکش، در هیمه‌ام بادی بکش
بی تو، من ِ بی معنی‌ام، در من بیا معنای ِ من

مقدار یار هم نفس

مقدار یار هم نفس
چون من
نداند هیچ کس
ماهی
که بر خشک اوفتد
قیمت بداند
آب را

نوشته بعدی »