گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی

شاعر: نامعلوم

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی
با قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختـی در بیابــان یکه و تنهـا کشیـد

گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن
عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشیـد

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشـق و عاشقی و مستی و نجـوا کشیـد

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیـدر در کنار حضرت زهـرا کشیـد

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیـابـــان بلا تصویــری از سقــا کشیـد

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش
فکـر کرد و چار قبــر خاکی از طـه کشیـد

گفتمش سختی و درد و آه گشتـه حاصلم
گریـه کرد آهی کشید و زینب کبری کشیـد

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیـق
عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین
گفت این یک را ببایـد خالــق یکتـا کشیـد

74 دیدگاه در “گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی”

  1. سلام. این شعر مال منه
    اما این شکلی نیست. تغییرش دادن. نمی دونم کی و چرا. اما اصلش اینه :
    گفتمش نقاش را از زندگی نقشی بکش
    با قلم نقاش حبابی بر لب دریا کشید
    گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
    تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
    گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
    عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید
    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
    در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
    گفتمش دل می خری؟
    پرسید چند؟
    گفتمش دل مال تو، تنها بخند
    خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
    تا به خود باز آمدم او رفته بود
    دل ز دستش روی خاک افتاده بود
    جای پایش روی دل جا مانده بود …

  2. درود
    من داشتم دنبال شاعر شعر” گفتمش دل ميخري…” ميگشتم كه اتفاقي وارد سايت شما شدم.
    علاوه بر اينكه به پاسخ پرسشم نرسيدم متوجه مطلبي كه توسط سارا تبيان نوشته شده بود شدم.
    خانم به اصطلاح شاعر با پوزش فراوان بايد بگم وقتي دارين خالي مي بندين يكم بيشتر فسفر بسوزونيد…. .
    شعري كه شما نوشتيد در اصل شامل دو قسمت مجزا هستش.هر ادمي كه در سطح راهنمايي سواد داشت باشه اينو ميدونه كه قسمت اول شعري كه شما نوشتين، يعني تا اخر مصرع هشتم، در قالب قطعه هست و قسمت دوم در قالب مثنوي… .و طبيعتا دو قالب متفاوت در يك شعر نمياد.
    قصد من از نوشتن اين چند جمله توهين نيست فقط نتونستم از كنار اين موضوع به همين راحتي رد بشم.
    يه شعر اگه بدون اسم شاعرش باشه بهتر از اينه كه اسم يه ادم ديگه به عنوان شاعر، كنارش ديده بشه.

  3. شعر حرف دله.
    من شاعر نیستم. اصولش رو هم نمی دونم.
    اما ادعا می کنم که این دل نوشته مال منه.
    مهم نیست که توی چه قالبیه چون سوادش رو ندارم.
    شاعران با اصولش شعر بگن و من از ته دل.
    خالی بستن کار من نیست. پس خوب فکر کن بعد نظر بده با سواد.(رهگذر منتقد)

  4. سارا خانم… بابا جان كاري نكن شاعرش شمارو نفرين كنه…تا اون مصرع : يك سقا كشيد… مال شاعرشه .نميگم كي هست تا بري بگردي پيداش كني سواد شعريت زياد بشه… درست نيست خان خانوما سرقت ادبي كردن… از اخلاقيات به دوره عزيز برادر…بقيه مطلب ممكنه مال خودت باشه و دل نوشته به قول خودت ولي مگه ميشه كسي كه شاعر نيست چند بيت رو محكم و اصولي بگه بدون كوچكترين لغزشي در وزن و قافيه و بعد يه هوبپره تو يه قالب ديگه ؟ بعدشم بگه حرف دله و اينا؟ يه مقدار انصاف داشته باشيم واسه همه مون بهتره…يه سرچ هم بزني ميتوني ريز ودرشت اين شعر و شاعرشو در بياري

  5. نميشه ..هرچي فكر ميكنم نميتونم اين جفا به استاد بزرگ شعر و ادب ايران « استاد شهريار» رو ناديده بگيرم .پس همه شعر شهريار رو كپي ميكنم اينجا تا سارا خانوم هم لذت ببرن..اگه نگن شهريار از رو دست ايشون نوشته:
    فتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی …
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

    گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا …
    تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

    گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن …
    عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

    گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم …
    راه عشق و عاشقی , مستی ونجوا را کشید

    گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش …
    عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن …
    در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

    گفتمش از غربت ومظلومی و محنت بکش …
    فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

    گفتمش سختی و درد وآه گشته حاصلم …
    گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

    گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق …
    عکس مهدی راکشید و به چه بس زیبا کشید

    گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین..
    گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

  6. دوستان این شعر فکر کنم مال پرویز حقی باشد چون بیت اولش این هست.

    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

    لاجرم ( توجه کنید ) لاجرم نقش حبابی بر لب دریا کشید .

    چند وقت هست تو خاندان ما دعواست که این شعر مال کیست . میشه سندش را بدید که مال شهریار هست.

  7. شعر شما خانم سارا بی نظیراست و اصلاحاتی که شده نیز قشنگ است درود برشما هنرمند ایرانی

  8. راستش آقای خطیب زاده این شعر رو که پیدا کردند آهنگسازی کردند وما اونرو در جشنواره ی سرود خواندیم و رتبه ی سوم را کسب کردیم. میشه شاعر اصلی رو معلوم کنید؟ ما واقعا الان در پیدا کردن شاعر( که الزامی است) درمانده شدیم و وقت زیادی نداریم. میشه لطفا زودتر کمکی کنید؟ اگر میشه سندش رو هم بیارید.
    با تشکر

  9. در جواب ادعای کذب خانوم سارا همین بیت از حافظ کلفی :
    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی,
    تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی

  10. زیاد خودتون رو خسته نکنید این شعر دلنوشته منه مال دل منه عشق منه جون منه فقط بدونید مال بیکسه

  11. سارا خانوم شما که به این جالبی شعر میگی ،دیگه نیازی به این حرفا نداری—
    منم بعضی وقتا شعرهارو تغییر میدم-به طور اتفاقی جالب هم میشه—پس پیشنهاد میکنم که اسم خودتو کنار شعر خودت درشت تر بنویسی
    اینم ایمیلمه:
    [email protected]

  12. سلام به همه عزيزانم
    اين شعر رو اولين بار از حاج اقاي وافي تاسوعاي چند سال پيش شنيدم انصافا خيلي لذت بردم
    خدا هر كسي كه اين شعر رو نوشت و هر كسي كه باهاش حال كرد رو توي بهشت جلوه بده
    ياحق

  13. خواستم بگم این شعر هم از من است
    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
    به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
    مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
    همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
    حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

    البته در جواب اون دوست عزیزی که از خودش شعر می تراود

  14. بابا ای ول همتون شاعرید بقیه کشکن خوبه دیگه هر کی میره حموم صداش خوبه میشه خواننده و هر کی میره البته ببخشید مستراح یه چیزایی سر هم میکنه میشه شاعر برید شعرا تونو بلزارید دم کوزه آبشو بخورید شعراتون فقط به درد ماماناتون میخوره . این هم بگم که با همه عزیزان نیستم ولی سارا خانم شعرات به درد گاوداری عموم هم نمی خوره چه برسه که شاعر باشی یکم یواشتر برو یه وقت از نفس می افتی

  15. بابا ای ول همتون شاعرید بقیه کشکن خوبه دیگه هر کی میره حموم صداش خوبه میشه خواننده و هر کی میره البته ببخشید مستراح یه چیزایی سر هم میکنه میشه شاعر برید شعرا تونو بزارید دم کوزه آبشو بخورید شعراتون فقط به درد ماماناتون میخوره . این هم بگم که با همه عزیزان نیستم ولی سارا خانم شعرات به درد گاوداری عموم هم نمی خوره چه برسه که شاعر باشی یکم یواشتر برو یه وقت از نفس می افتی

  16. دوستان مدعیان دارن کم کم از راه میرسن

    یه دوستی با سن و سال کم تازهگی ها ادعای سرودن این شعر رو داره

    جالب اینجا که فقظ 25 سالشه

    ولی لطف کنید بگید این شعر زیبا مال کیه

    ممنونم

  17. بحث جالبیه
    فقط میخوام بدونم این شعر رو شما کی سرودین و چند سالتون بوده والان چند ساله تونه خانوم سارا تبیان
    تا مستندات جالبی بهتون تحویل بدم

  18. سلام

    مشکل اینجا نیست که شعر برای کیه.
    حالا سارا خانم یه چیز گفت. ای کسایی که سینه سپر میکنید تا از حقوق اون شاعر اصلی دفاع کنید حالا مواظب باشید کار خوبتونو با یه خطا عوض نکنید. شما اون بیچاره رو همچین کوبیدید که …..
    افرین به شاعرش هم به سارا خانم بابت دلنوشتش.

  19. البته بعید میدونم این شعر از استاد شهریار باشه بدلیل اینکه بیت اخرش یکم بوی کفر میده البته اگه من درست متوجه شدم باشم یعنی اینکه بجای تصویر امام حسین باید تصویر خدا کشیده بشه یا شاید منظور این بوده که اینو خدا قط باید بکشه.
    بهر حال ببخشید
    فدای همتون

  20. بیت اخرش میگه تصویر امام حسین رو تنها خدا باید بکشه …
    شعر خیلی زیبایی بود لذت بردم فقط لطف کنید نام شاعر رو بگید ممنون میشم من الان حدود بیست و چهار تا شاعر برای این شعر پیدا کردم استاد سارا تبیان نیز ب جمع این شاعران اضافه شدن واقعا برای این جور افراد متاسفم …پسره بیست و چهار سالشه میگه من این شعر رو گفتم ولی داداش من میگه من بیست سال پیش این شعر رو شنیدم با این حساب این اقا چهار ساله بوده ک این شعر رو سروده البته اگه ما فرض کنیم ک همون موقعی ک داداشم شعر رو شنیده سروده باشن …برادر من خواهر من یکم منصف باشید

  21. این شعر زیبا اثر آقای حسین خیاطی است و این شعرو به استاد شهریار نچسبونید
    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
    گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
    تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
    گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن …
    عکس یک خنجرزپشت سر، پی مولا کشید
    گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
    راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید
    گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش
    عکس حــیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن .
    در بیابان بلا، تصویر یک ســقا کشید
    گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
    گریه کرد آهی کشید و زینب کبری(س) کشید
    گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ..
    عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

    گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حســــــــین(ع)
    گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
    شاعر:حسین خیاطی

  22. اینم یه شعر قشنگ واسه همه دوستان امید وارم لذت ببرید

    جان غم ازرده دارم میخری؟

    قلب حسرت برده دارم میخری؟

    در بلوغ کشتگاه ارزو خرمنی افسرده دارم میخری؟

    من به جای یک سبد گلهای سرخ غنچه ای پژمرده دارم میخری؟

    میرسم از راه و از زخم و عطش پشته ای بر گرده دارم میخری؟

    از کنار خان عشرتهای خلق چشم حسرت برده دارم میخری؟

    باز میپرسی چه دارم در دلم؟

    عندلیبی مرده دارم میخری؟

  23. این شعر را دربالای مغازه یکی بود که در زمانهای خیلی قدیم زندگی میکرد هست که سن هیچ یک از شاعران قلابی به اون نمیرسه .

  24. سلام خدمت همه دوستان عجب بحثی شده ها حیف این شعر به این زیبایی نیست امیدوارم زود شاعرش پیدا بشه!!!!!

  25. سلام
    سال 83 بیت اول این شعر را شنیده بودم
    فکر نمی کردم اینطور ادامه پیدا کنه
    بنظرم میاد باید بیت اول از شاعر مطرحی باشد که بعد با همان مطلع این شعر سروده شده

  26. فقط مونده خواجه حافظ شیرازی بیاد بگه این شعر مال منه.
    البته اگه سعدی و فردوسی و رودکی و سایر عزیزان مشکلی با حافظ نداشته باشن.
    یه لحظه گوشی…
    بله از اتاق فرمان اطلاع دادن که خانم ها فرخزاد و اعتصامی به نمایندگی از بانوان اعلام کردن این شعر به یک بانو تعلق داره….
    خلاصه…
    من هم شعر میگم ها …
    اخه ببر و بیار داریم ما
    دل بیقرار داریم ما
    بزن وبکوب خبرای خوب دوتا یار 100 تا سوار داریم ما
    .
    .
    .
    حتما شنیدن دیگه

  27. سلام دوستان دم همتون گرم.
    اما خداییش ی بیتش از ی بیتش قشنگره.
    دست مریزاد هرکی گفتتش.حالا اگه ساراخانم بوده اگه من بودم .هرکی بوده…خداییش من حال کردم ازخوندنش

  28. با سلام و خیر مقدم به شما دوستاران و شعر و ادب فارسی

    به الا خر شاعر این شعر کمنام پیدا شد
    با تمامی احترامی که قائل هستم به تمام شما دوستان این شعر یا نسخه واقعی ان موجود است در حدود
    150 سال پیش در شجر نامه جد این حقر که سادات هاشمی می باشند کشف و گفته شده و امروز به تاراج رفته و اصل این شعر در این بیان سروده شده
    بنام آنکه زیر شمشیر غمش گریه کنان باید رفت
    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
    گفتمش تصویری از لیلی و مجنون بکش
    عکس حیدر درکنار حضرت زهرا کشید
    گفتش سختی ودرد و آه گشته حاصلم
    گریه کرد وآهی کشیدو زینب کبری کشید
    و ادامه دارد…..
    یا زینب ادرکنی
    عید سعید خم بر سر جده سادات مبارک باد

  29. با سلام میگن یه روز انوری از یه مکانی رد میشه . بعد می بینه یه نفر داره شعر هاش رو برای مردم میخونه مردم هم براش کف می زنند میره جلو می پرسه این شعر از کیه طرف میگه از خودم میگه توکی هستی میگه خوب معلومه انوری. انوری هم میگه شعر دزد زیاددیده بودم ولی شاعر دزد نه . اگه اشتباه نکنم اینجا همون مکانه.

  30. این شعر سید غضنفر حسینی عموی مرحوم بنده است لطفا بخونید
    به بابونه و یاس و شب بو قسم
    به احساس سبز پرستو قسم
    تو ارامش های و هوی منی
    تو زیباترین آرزوی منی
    در غم مرگ پسر هفت ساله اش سروده بود…

  31. کاش با من ای صنم بودی در این پهنای شب.صحبت از جادوی چشمت یا که لعل آن دو لب.کاش بودی تا که با گیسوی تو غوغا کنم.این دل رنجیده را از بهر تو رسوا کنم (احسان)اینم شعر بنده

  32. کوششششش ؟کجاسسسسس؟
    برای منه!!!!!
    ول کنین بابا اینقدر تاریخ ما رو به تاراج بردن که شعر هیچ حساب میشه
    کشورای در پیتی دارن شاعرای مارو به نام خودشون ثبت میکنن.بخاطر همین تو سر هم زدنای ماست.

  33. خیلی بحث جالبی بود.من شعر خیلی دوست دارم اما خودم استعداد شعر گفتن رو ندارم.شاعرش هر کی که بود باید بهش افرین گفت.

  34. عرض سلام و ادب دارم خدمت همه دوستان گلم
    چیزی که اینجا برای من جلب توجه کرد اینکه که چقدر دوست دارید یه چیزیو کش بدین بود . یه بنده خدایی این شعر رو گفته بود . حالا به هر جهت یکی هم با تغییراتی اونو به اسمه خودش کرده بود . اگر کاره اون خانم جالب نبود ، کار بسیاری از دوستان که تحقیر بود هم ، زیبا نبود.
    یه چیز جالب دیگه این بود که دیکه اون بنده خدا جوابی نداده بود ، بازم شما ولش نکرده بودین و بازم همه این پیام ها رو میخونید تا آخر و باز کامنت میزارید .
    با آرزوی بهترین ها برای منتقدان عزیز
    ( ولی خواهشا تخریب رو بزارید کنار دیگه)

  35. با سقوط میکده رسم رفاقت کهنه شد
    شیوه مردانگی درس مروت کهنه شد
    بردرمیخانه هاقفلی زدن از جنس غم
    نغمه مستانه درزندان ظلمت کهنه شد
    دیوشیشه لشگری آوردوهمت راربود
    رخوت وسستی رسیدازراه غیرت کهنه شد

  36. با سلام به هم بزرگان که با عشق و علاقه هرکدام نظر خودشان را نوشته ند و بعضی دوستان متاسفانه بیدلیل حرمت قلم را نگه نداشته اند زیرا این صفحه صفحه ادبی است و باید از این کلمات بدور میبود باید عرض کنم من با بررسی و جستجویی که در اینترنت انجام دادم متوجه شدم که در بیشتر سایت ها نام شاعر اقای حسین خیاطی نوشته شده است شاعر جوانی که بیشتر شعر نو میسراید در هر صورت این نتیجه جستجوی من بود و اصراری نیز به درستی و یا اشتباه بودن ان ندارم

  37. سلام به همه
    یه سوال ؟
    یعنی واقعا همتون اینقدر بیکارید و تو رفاه که نشستید اینجا بگید مال کیه ،یار کیه ، ردیفش اینه ، قافیش اینه …..
    واقعا متاسفم بابا شعرتونو بخونیدو برید درست و غلطش رو بیخیال مگه اینجا محکمه الهیه ؟

  38. سلام
    هر چند شک دارم ولی شنیده ام که اثر استاد غفورزاده متخلص به طلایی اهل اصفهان و از ادیبان معاصر و البته مرحوم هستش

  39. با درود بر دوستان
    استاد طلائی از شاعران بسیار خوب اصفهان بود که در فروردین ماه ۱۳۸۱ درگذشت ….
    منزل ایشان یک موزه ی خصوصی بسیار با ارزشی بود و گرد آوری تمام اشیا به همت خود استاد بود . پیکر استاد در گورستان سیدمحمد اصفهان به خاک سپرده شد
    در تلاشم بیوگرافی کاملی از استاد جمع آوری کنم و ذیل همین شعر قرار دهم
    در ضمن از دوستانی که اطلاعاتی در مورد استاد طلایی دارند نیز دعوت به همکاری میکنم ….

    با تشکر از شما…..

    از آثار استاد احمد رضا غفورزاده متخلص به طلائی :
    خواستم نقاش را نقشی کشد از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر سر دریا کشید
    گفتمش از گیسوی دلدار من طرحی بریز
    دست او لرزید اما سنبلی زیبا کشید
    گفتم از ابروی او نقشی بکش از بهر ما
    من نمیدانم چرا خنجر بروی ما کشید
    گفتم از چشمان او تصویر گویایی بساز
    نقش ترکی مست را در حالت یغما کشید
    گفتمش نقش دهانش را بیاور در وجود
    نقطه ای موهوم را در عالم رویا کشید
    گفتم از رخسار و لعل و قامتش نقشی بیار
    نقش هایی از بهشت و کوثر و طوبا کشید
    گفتمش نقشی بکش از قامت رعنای او
    قامت موزون سروی بوستان آرا کشید
    گفتمش در فرقتش از چشم من نقشی بکش
    در کنارم گوشه ای از بحر گوهر زا کشید
    گفتمش تشبیهی آور بهر اشک چشم من
    دامنی را پر ز لعل و لولو لالا کشید
    گفتمش از اشک چشم یار تصویری بساز
    نقش شبنم را بروی نرگس شهلا کشید
    گفتم از قلب عاشق نقشی آور در وجود
    با نی خون ریز نقش لاله ی حمرا کشید
    گفتم از پایان کار عاشقی نقشی بکش
    نقش مجنون را روان در دامن صحرا کشید
    گفتم از حال طلائی صحنه ای آور پدید
    شاعری را با کتابی گوشه ای تنها کشید

  40. بنظرم این جنگ بیشتر عقیدتیه
    هنریهاى با ذوق و شعردوست امروزى تمایلى ندارن تا نام زینب و حسین و ……. در اینجور اشعار بکار بره
    از طرفى براى مذهبیون باعث انرژى و لذت روحى فوق العاده اى میشود
    از نظر بنده اگر در این شعر خداوند که بالاتر از همه چیز و همه کس میباشد خطاب قرار میگرفت عالیتر بود
    بهرحال همه ما وارد گلستانى شده ایم که هر کس بطرف گل مورد علاقه اش میرود

  41. سلام.
    بنده در سال ۷۹ به اصفهان سفر کردم و در سی وسه پل اصفهان بطور اتفاقی استاد طلایی را ملاقات کردم. ایشان را نمی شناختیم و اتفاقی با ایشان هم صحبت شدیم. پیرمردی با محاسن سفید بلند و بسیار صمیمی. درجمع دانشجویی ما این شعر را که گفتند خودشون سرودند برای ما خواندند. خدایش رحمت کند.

  42. البته شعری که استاد طلایی گفتند اسامی ائمه اطهار در ابیات اون نبود. بنظرم یه فرد دیگه از وزن شعر استاد طلایی استفاده کرده و ابیات جدیدی با همان وزن سروده. البته شاید . مطمئن نیستم.

  43. این شعر رو از دوران مدرسه به یاد دارم. الان ۴۳ سال سن دارم حال بببنید این شعر مال چه تاریخی میتونه باشه . در رابطه با خیاطی یا طلائی یا ….
    مطمئن نیستم ولی این شعر رو با بیت اول تقریبا یک جور و اما با بقیه بیتهای متفاوت به کرات و با عناوین مختلف شنیده و خوانده ام.
    هیچکس هم اسم شاعر نگفته ولی شعرش واقعا زیباست . باور کنید تو همین صفحه سه ورژن مختلفی که ازش وجود داره رو خوندم هر سه زیباست . و خوشم اومد

  44. سلام

    این شعر نه از خانم سارا و نه از شهریار و نه همه کسایی که گفتین…

    بنده به شخصه با شاعر این شعر برخورد داشته ام و از ایشون شعرش رو حتی به یادگار هم دارم

    یک فرد جانباز و اهل مشهد و یک فرد گمنام و از عامه ی مردم هستند نه آن شاعرانی که نام بردید

  45. گفتمش نقاش را تصویری از دنیا بکش
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
    گفتمش چون میکشی تصویر مردان خدا
    تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
    گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
    عکس یک خنجر زپشتِ سر، پیِ مولا کشید
    گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
    راه عشق و عاشقی و مستی نجوا کشید
    گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
    عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
    گفتمش در روی کاغذ عشق را تصویر کن
    در بیابان بلا تصویر یک سقا کشید
    گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش
    فکر کرد و چار قبر خاکی از طاها کشید
    گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
    گریه کرد، آهی کشید و زینب کبری کشید
    گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
    عکس مهدی را کشید و وه چه بس زیبا کشید
    گفتمش تصویر کن از روی حسین
    گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
    گفتمش شاعر که باشد گفت بامن ای رضا
    هر که باشد روی عشق و ذوق بس والا کشید
    شاعر: حجت السلام شیخ غلامرضا فیروزیان متخلص به رضا.
    متولد ۱۲۹۸ شمسی
    آرامگاه وی در گلستان شهداء اصفهان می باشد

  46. وای عالیه اولین باره این شعرو دیدم عاشقش شدم اصن منو برد تو یه حال وهوای دیگ
    زیاد اهل شعر و شاعری نیستم و سر در نمیارم از ادبیات
    لااااایک ب خوانندش❤

  47. با درود ،
    من در جستجوی نام شاعر شعری بودم البته نه این شعری که از سال‌ها پیش در اینجا مورد بحث بود آنچه من سراغش بودم « گفتمش نقاش بودی» شروع می شود ، که اتفاقی به این سامان رسیدم.
    مطالب شما عزیزان را خواندم ، بیشتر شما عزیزان اهل ادب هستید. اما چند نفری پا فراتر گذاشته رعایت حال دیگران را ننموده‌اند.
    مهمترین بخش این شعر همان مصرع اول است که خالق آن که هست و یا که بود نمی‌دانم و تا به قدیمترین نسخه آن نرسیم قضاوت‌ها می‌تواند غلط باشد. پس بهتر است از بحثی منجر به برخورد ناگوار می‌شود پرهیز کنیم.
    من چون فردی مذهبی نیستم آن شاعری که این شعر در در مضمون عاشقانه نوشت بیشتر پسندم شد و مقبول افتاد.
    در بدو این جستجوی‌ نام شاعر . آن خانمی که ابتدا فرمودند این شعر مال من است. من اینگونه فهمیدم که آن قسمت از شعر که عاشقانه است، منظورش بود. و برای همین هم نوشتند که نمی دانم چه کسی آنرا تغییر داد. پیش می‌آید گاهی یک مصرعی از شعر نا خواسته و نادانسته آغاز خلق شعر دیگری می‌گردد. باید به هردوی آن بها داد. با کمک اینترنت رفع این نقیصه راحت شده تا تداخلی پیش نیاید و اگر پیش آمد نفری مصرعی را تکرار کرد باید آنرا در اشعار خودش بعنوان امانت علامت گذاری کند. من شاعر نیستم علاقه به شعر دارم . و دلنوشته های خودم را یاداشت می‌کنم. پیروز باشید

  48. خیلی جالبه :
    یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صدتا عاقل نمیتونن درش بیارن (:

  49. گفتمش نقاش را نقشی بکش از جاریم
    بی شرف عکس هیولا در دل صحرا کشید 😁

    گفتمش‌ نقشی ز خواهرشوهرم ترسیم کن
    عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید 😁

    گفتم از فامیل شوهر بر ورق نقشی بزن
    دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید 😁

    گفتم امشب خانه ی اقوام شوهر دعوتم
    در میان خارها شاخه گلی تنها کشید 😁

    گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند
    نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید 😁

    گفتم از اوصاف مادرشوهران چیزی بگو
    جام زهر آوردو نالان دست از این دنیا کشید😁😁

    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اینم واس بعضیاااا 🎗
    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  50. سلام دوستان
    من این شعر رو سال ١٣۵۴از یک استاد نقاش که منزل ما رو رنگ میکرد شنیدم وچون علاقه مند بودم واز این شعر خوشم اومد در دفترى که به همین منظور داشتم یاداشت کردم که هنوز هم موجود است.
    پس انهاى که ادعاى سرودن این شعر رو دارن باید در تاریخ اولین کامنت(مهر ماه ١٣٩٠)حد اقل ۴۵سالشون باشه.
    به امید رسیدن به انسانیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *