خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم

شاعر: نامعلوم

خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم
بی خیال تو نباشد نه قیامم نه قعودم

جلوهء حسن دیدم طمع از خویش بریدم
تا که شد محو در انوار وجود تو وجودم

می کند تازه به تازه سپه حسن شهیدم
چشم و ابرو و لب و خال و خط تست شهودم

شیر مهرت به ازل داده مرا دایهء لطفت
نرود تا به ابد مهر تو بیرون زوجودم

آنچه را علم گمان داشتم از سینه ستردم
عقدهء جهل به لاحول ولا قوة گشودم

هیچ بودم به خودم بود چو پندار وجودی
همه کشتم چو شدم بیخبر از بود و نبودم

توبه کردم ز خود ونامهء اعمال بریدم
نیک اگر کشتم و گر بد همه را نیک درودم

عاشق و رندم و میخواره به گلبانگ علا لا
زاهد ار نیست چنین بنده چنینم که نبودم

سربه سر خواب پریشان بود این عالم فانی
بهر جمعیت دل نالهء بیهوده سرودم

فیض را نعمت بسیار چو دادی مددی کن
تا کند شکر عطایای تو بر رغم حسودم

یک دیدگاه در “خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *