من ارزان به مستی چو گردم هلاک

شاعر: حافظ

من ارزان به مستی چو گردم هلاک
به آیین مستان بریدم زخاک

به تابوتی لز چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید

به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید

مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب

مغنی ملولم, دوتاری بزن
به یکتایی او که تاری بزن

بزن چنگ در پرده ارغنون
رهایم کن از چنگ دنیای دون

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

شاعر: حافظ

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم