عراقی، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر
Month: اسفند ۱۳۹۰
در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود
در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود
از آه ِ طوفانی ِ تو، آتش شود این دود ِ من
من شیشهام سنگی بزن بر سینهام طبلی بزن
من ساز ِ بی خوانندهام بر بند ِ من چنگی بزن
آن لب تویی من همچو نی، من خامش ِ بیچارهام
لب بر لبم بنشان، بزن، من ساز ِ تو، تو زخمهزن
پنهان به دل اندر شدی بر بام ِ من تو بر شدی
من خانهام، خالی شدم، ای سارق ِ چالاک من
خالی منم، جام ِ غمم، در من خیال ِ صد شراب
از در درآ ای یار ِ من، پر کن مرا، پیمانهام
من آتشم آهی بکش، در هیمهام بادی بکش
بی تو، من ِ بی معنیام، در من بیا معنای ِ من
مقدار یار هم نفس
مقدار یار هم نفس
چون من
نداند هیچ کس
ماهی
که بر خشک اوفتد
قیمت بداند
آب را
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد
گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق
خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد
آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی
روشنگر عالم
از دیده یعقوب چو انوار بر آمد
تا دیده عیان شد
حقا که هم او بود کاندر ید بیضا
میکرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار بر آمد
زان فخر کیان شد
می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد
تسبیح کنان شد
بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد
دارای جهان شد
منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ به حقیقت
آن دلبر زیبا
شمشیر شد و در کف کرار بر آمد
قتال زمان شد
نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق
در صوت الهی
منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد
نادان به گمان شد
رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش
کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
در خون شنا نمودن، اثبات عشق و خویشی است
در خون شنا نمودن، اثبات عشق و خویشی است
ورنه به حرف و دعوی، دلبر که را پذیرد