home e-mail me! rss feed

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

نیما گفت,

ژوئن 23, 2011 @ 5:40 ق.ظ

عالی بود.
متشکرم / خسته نباشید…..

ehsan گفت,

مارس 2, 2013 @ 4:31 ب.ظ

من عاشق چکامه های استاد هستم
ممنون دوست عزیز

آرام گفت,

ژوئن 21, 2013 @ 3:53 ق.ظ

زیباست

RSS برای نظرات این نوشته

میخواهید نظر یا پاسخی به نوشته بدهید ؟