زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهی بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
ما را زهوای خویش دف زن کردی
صد در یا را زخویش کف زن کردی
من پیر فنا بودم جوانم کردی
من مرده بودم ز زندگانم کردی
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهی بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
ما را زهوای خویش دف زن کردی
صد در یا را زخویش کف زن کردی
من پیر فنا بودم جوانم کردی
من مرده بودم ز زندگانم کردی
درود
تشکر می کنم از ابیات زیبایی که گذاشتید
اگر امکانش هست بیشتر به اشعار مولانا اشاره کنید وابیات بیشتری را بگنجانید
سپاس
یـــــــــــــــــــــــــــــاحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق
سلام
من خیلی عاشق این شعر مولانا هستم و الان خیلی خوشحال شدم که تونستم اشتباهاتی که تو خوندن این شعر زیبا و پر معنی داشتم را برطرف کنم. ممنونم
سر فتنه بزم و باده جویم کردی
سلام
سر حلقه بزم و باده جویم کردی
سر حلقه
سر حلقه
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه ی کودکان کویم کردی
عالی بود من عاشق مولانا هستم
من پیر فنا بدم جوانم کردی
اگر بودم بخوانیم وزنش خراب میشه
متشکرم
همینطور :
من مرده بدم ز زندگانم کردی
درستش اینه:
سر”حلقه “ی بزم و باده جویم کردی
زاهد بودم ترانه گویم کردى/ سرحلقه ى بزم و باده جویم کردى/// سجاده نشین باوقارى بودم / بازیچه ى کودکان کویم کردى
درسته : سر حلقه بزم و باده جویم کردی
سرحلقه بزم و باده خویم کردی
باده خو صحیح است. باده جو شعر را تنزل میدهد. نسخه صحیح آن باده خو است.مولانا بعد از دیدار با شمس چون باده میشود و مستی می افزاید. اکرم نظری. دکترای ادبیات فارسی
چند کلمه این ور اون ور زیاد مهم نیست مفهوم کلی اون مهمه و مهمتر از اونم اینه که بریم دنبال راه مولانا نه از دور برای اشعارش به به و چه چه کنیم
بیت
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
یعنی چه ؟
سرپیری و معرکه گیری
یا
…….
باده جو صحیح است زیرا سخن از خراب شدن و خراباتی شدن مولانا است…خود را تشنه باده می داند…
منظور ازین شعر رسیدن مولا به حقیقت است یعنی زاهدی بودنش از ترس بود این حالت را مثل مرده تشبیه کرده است. با آشنای شمس حیات یافت در حقیقت های زندگی و عبودیت رسید.
من مرده بودم ز زندگانم کردی
من چندین رونوشت از این رباعی خوندم
مصرع اول بیت دوم، بنظرم” سجاده نشین باوقارم دیدی” صحیح است.
البته من در مقامی نیستم که قصد تصحیح داشته باشم فقط من باب مطالعه قبلی خودم بود
درود به همه پارسی زبانان دنیا
درود بر ایران جانم
بله سرحلقه ی بزم و باده جویم کردی صحیح تر می نماید
چون وقتی بنویسیم سر فتنه به این معناست که مولانا مخالف این تحول و تعالیست و شخصیت قبلی که همون سجاده نشین باوقار را پسندیده است
مولانا از این تحول گله مند نیست پس سرحلقه منطقی تر است
بازیچه کوی کودکانم کردی
منظور شاعر از کودکان از حالات خودش قبل از رسیدن به فهم هست که تا قبل از فهم هر انسانی مانند یک کودک هر روز به یک حال و هوا میباشد و با رسیدن به کمال دیگر هیچ چیز برای انسان زشت و زننده نیست و در هر چیزی حکمتی میبیند . از بی ادبی در محضر بزرگان عذر خواهی میکنم اسم اینو نمیشه گذاشت ایراد چون شاعر بزرگ و توانا تمام اشعارش رو میشه با چند معنای متفاوت معنی کردی اصلا یکی از ویژگی های حضرت مولانا همین چند وجهی بودن اشعارش هست
جسارت بنده را ببخشائید : شاید ” سر فتنه بزم باده خورم کردی ” صحیح تر باشد .
میتوان بزم را فتنه دانست و ضمن حرف ” و ” به این شکل باشد : سر فتنه ی بزم ، باده خورم کردی
از طرفی باده خوران مبتدی را سر حلفه نمیکنند .مانا باشید .
این بیت دوم ویران کننده س. سجاده نشین..
خصوص مصرع آخر….بازیچه کودکان کوی …..وای…بازی و بازیچه، کودک، کوی ، این کلمات در جنب یکدیگر مصرعی آسمانی پدید آورده ن….
من این مصرع راشاهکار میدانم…اساتید این را به سادگی رد میشوند…ولی باید ایستاد و کوی و کوچه و کودکان و بازی شأن را نگریست….خیلی جای تأمل دارد. اصل بر بازگشت است و بیهوده انگاشتن این راه…زیباترین جای زندگی همانی است که پشت سر گذاشته ایم…وقار به کار نمی آید….ای کاش بازیچه باشیم در دست کودکان…بازیچه همان چیزی است که با آن بازی میکنند. اینجا مستی است که تلو تلو خوردن میرود و بچه ها به جان اش افتاده اند در واقع او نمیرود. باز گشته است…به ابتدای راه