هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو

شاعر: مولانا

هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو
جز قصه آن آینه پاک مگو

از خالق افلاک درونت صفتی است
جز از صفت خالق افلاک مگو

تا شمع تو افروخته پروانه شدم
با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم

در روی تو بی‌قرار شد مردم چشم
یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

۲ دیدگاه در “هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو”

  1. چنان زیباست و مولانای مولیان آن گونه مولوی وار عصاره سخن را چکانده و از ضمیر با عظمتش در روح سخن فشانده و در صحنی اهورایی تداعی بهشت آمیز او در کلمات آمیخته که من از توصیف آن کودکانه قاصرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *