فتنۀ چشمِ تو چندان رهِ بیداد گرفت
که شکیبِ دلِ من، دامنِ فریاد گرفت
منم و شمعِ دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
سایه! ماکشتۀ عشقیم، که این شیرین کار
مصلحت را، مدد از تیشه ی فرهاد گرفت
فتنۀ چشمِ تو چندان رهِ بیداد گرفت
که شکیبِ دلِ من، دامنِ فریاد گرفت
منم و شمعِ دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
سایه! ماکشتۀ عشقیم، که این شیرین کار
مصلحت را، مدد از تیشه ی فرهاد گرفت
ممنون میشم بیشتر از اشعارشون رو بزارید
خیلی زیباست
یک دنیا ممنونم
همسرم،بعد از بیست سال بدون دلیل تمامداراییم را کشید بالا و رفت،دخترم رو معتاد کرد،پسرم و بیچاره کرد ،خودموترک کرد.
« ﺍﺯ ﺯﻧﻬﺎﯼ ﺑﺪ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﮐﻨﯿﺪﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ باشید.
« ﻫﺠﻮﻡ ﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻥ، ﺑﺎﻋﺚ ﺧﺪﺷﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻣﻬﻤﺎﻥﻧﻮﺍﺯﯼ
ﻓﻠﮏ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺯﻣﺎﻡ ﺍﻣﻮﺭ // ﺗﻮ ﺍﻫﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻓﻀﻠﯽ، ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻨﺎﻫﺖ ﺑﺲ »
« ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺧﻠﻖ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ // ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺯﯾﻦ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺍﺳﺖ // ﻫﺮﮐﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺭﻭﺩ ﺍﺑﻠﻪﺗﺮ ﺍﺳﺖ // ﮐﺎﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺍﻭ ﺑﺘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﮑﺴﺖ