فتنۀ چشمِ تو چندان رهِ بیداد گرفت

فتنۀ چشمِ تو چندان رهِ بیداد گرفت
که شکیبِ دلِ من، دامنِ فریاد گرفت

منم و شمعِ دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

سایه! ماکشتۀ عشقیم، که این شیرین کار
مصلحت را، مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

4 دیدگاه در “فتنۀ چشمِ تو چندان رهِ بیداد گرفت”

  1. همسرم،بعد از بیست سال بدون دلیل تمامداراییم را کشید بالا و رفت،دخترم رو معتاد کرد،پسرم و بیچاره کرد ،خودموترک کرد.

  2. « ﺍﺯ ﺯﻧﻬﺎﯼ ﺑﺪ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﮐﻨﯿﺪﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ باشید.

    « ﻫﺠﻮﻡ ﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻥ، ﺑﺎﻋﺚ ﺧﺪﺷﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻣﻬﻤﺎﻥﻧﻮﺍﺯﯼ

  3. ﻓﻠﮏ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺯﻣﺎﻡ ﺍﻣﻮﺭ // ﺗﻮ ﺍﻫﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻓﻀﻠﯽ، ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻨﺎﻫﺖ ﺑﺲ ‏»

    ‏« ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺧﻠﻖ ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ // ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺯﯾﻦ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺍﺳﺖ // ﻫﺮﮐﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺭﻭﺩ ﺍﺑﻠﻪﺗﺮ ﺍﺳﺖ // ﮐﺎﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺍﻭ ﺑﺘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﮑﺴﺖ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *