روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد
مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
سلام ، مثل همیشه فوق العاده بود ، دستتون درد نکنه
its wonderful. i love it
عالی بود
این شعرو وحشی بافقی کفته یعنی در واقع وصیت نامه وحشی هستش که بسیار هم زیباست.
من جاهای مختلفی رو جستجو نمدم و متاسفانه ای شعر رو در دوان “وحشی” و یا حتی منصوب به اون پیدا ننمودم . چنانچه راهنمایی مفیدی بنمایید از شما ممنون میشوم .
این شعر از وفادار استهباناتی هست اشتباه نکنید مال وحشی بافقی نیست این شاعر معاصر که الان ۱۰۰ سالشه عمرش به دنیا نموند و تولد ۱۰۰ سالگیش سر مزارش درسید علاءدین حسین شیراز برگذار شد که همین شعر اونجا خونده شد و میتونید برید سر مزار با بشتر آشنا سید وبدونید البته چند دهه هست که به دیار باقی شتافته
محمود جان مرسی بابت اطلاع … شعر خیلی قشنگی بود چند وقتی بود شعری نخونده بودم که انرژی داشته باشه.
من عاشق این شعرم….یکی واسم مسیجش کرد که خیلی دوسش داشتم….اونم عاشق ای شعر زیبا بود…. آه
ای جانـــم ازاین شعرزیبا..دستت درست..
سلام من اهل شعر نبودم اما امشب عشقم بهم پیشنهاد داد واعتراف میکنم تحت تاثیر قرار گرفتم واقعا هم از شما هم از اونى که خیلى دوستش دارم وخیلى چیزا ازش یاد گرفتم ممنونم!
باده ی ناب
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
سلام-این شعر از علی اصغر وفادار است-علی اصغر وفادار ۵/۱/۱۳۳۹ در استهبان متولد شد-او اینک در شیراز(نزدیک شاه چراغ) به کار دندانسازی مشغول است-کتاب دلتنگ (اشعار وفادار) از وی به چاپ رسیده -اما به این شعر، به خاطر بیت
به نمازم مگذارید بیاید واعظ* پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
مجوز چاپ داده نشده
اصلاح میکنم
تخته هایش همه از چوب رز یاقوتی
بسیار عالی
مرسی مرضیه خانم خیلی قشنگ بود
دروغه این از وحشی بافقی هست این یارو دندون پزشکه تقلید کرده
با سلام
میخوام بدونم شاعر این شعر کیست؟
سلام برهمه ادب دوستان سرزمین دلاور پرور ایران زمین
عزیزان بنده بشما قول میدهم که وفادار استهبانی از شعرای بنام فارس که سالها در شیراز زندگی کرده و بیشتر اهالی شیراز او را می شناسند و کلاً ادب دوستان شیرازی به شیوه حافظ شعر می گویند . سربلند باشید
عالیست.
یاقوت لب لعل تو مر جان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بو کنم از روزن تابوت
سلام دوستان . این شعر از وحشی بافقیه . میتونین به کتابخانه ملی تهران مراجعه کنید و در نسخه خطی که از ایشان بجا مانده و مربوط به چند صد سال قبله این مطلب پیدا کنین .دندانپزشک و استهباناتی و غیره هم تز شعر ایشان استفاده کردن .شاد باشین.
با سلام به تمام دوستان فرهیخته
آنچه مشخص است , شعر ناب و زیبایی است . از شما که نظر گذاشتین و از کلیه کسانی که جهت پر بار نمودن سایت تلاش کرده اند ” سپاس”.
مرسی مرضیه خانم ،مهم نیست از کدوم شاعره،بالاخره از یکی از شاعرای خوب این سرزمینه،مهم اینه که قشنگه.من قسمتی از اون را داشتم ولی الان همه شعر رو اینجا دیدم و خوشحال شدم از خوندنش لذت می برم . یک شعر هم حافظ داره تو همین مایه که جالبه
من آن دم که گردم زمستی هلاک
به آیین مســتان بریدم به خـــــاک
به آب خـــرابـــات غســـلم دهیـــد
پــس آن گاه بر دوش مستم نـهید
به تابــوتی از چـــوب تاکم کــنـید
به راه خـــرابـــات خـــاکم کـــنـید
مریزید بر گـور من جـــــز شــــراب
میــاریـــد در مـــاتمم جـــز ربــــاب
مــــبادا عــزیزان کــه در مـرگ من
بنالــد به جز مطـــرب و چـــنگ زن
تو خود حافظ از سر زمستی متاب
که ســلطان نــخواهد خراج از تورا
دستتون درد نکنه خیلی قشنگ بود
با سلام . به نظر من هم این شعر متعلق به آقای وفادار است . من چند تا از دیوان های چاپ قدیم وحشی بافقی رو دارم ولی این شعر رو ندیدم . با تشکر
دستت درد نکنه چندین سال بود دنبال این شعر می گشتم فقط یک مصرع یادم بود که پیداش کردم ازت ممنونم
واقعا حال دادی
اصغر وفادار -فرزند محمد -متولد ۱۳۳۹-استهبان (فارس)
در حال حاضر در شیراز، فلکه شاه چراغ به حرفه ی دندانسازی (نه دندانپزشکی) مشغول است.
کتاب “اشعار وفادار (دلتنگ) از ایشان چاپ شده است. (به کوشش محمد رضا آل ابراهیم)
چاپ نخست ۱۳۸۸
شماره کتابشناسی ملی: ۱۵۶۲۴۱۰
این کتاب مجموعه اشعار محلی، غزلیات، دوبیتی ها و … وفادار است.
باده ی ناب
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
دمتون گرم خیلی شعر با معنی، من این شعر اول در تعذیه گوش کردم.
با سلام به همه دوستان خدایی بعضی از شاعرا واقا چقدر نکته بینامه شعر میگن دست شما هم درد نکنه که که با گذاشتن این اشعار اسم این عزیزان رو زنده نگه میدارید راستش من چند وقت پیش یه شعری رو یه جایی خوندم هرچند زیاد شاعر توانایی نبوده ولی چون ظاهرا از سر درد و ناچاری این شعرو گفته با اجازه خواستم شعرشو بزارم . اگه کسی میتونه شعرو اصلاح کنه بدون اینکه به مضمونش دست بخوره البته از شاعرش هم اجازه گرفتم
ارزوی مرگ
خدایا روز مرگم در قضا کن
رسان امروز آن را و شفا کن
خدایا من ندارم دیگر آن تاب
که از تو دور باشم تو شتاب کن
خدایا من نمی گویم بهشتت
مرا در آتش دوزخ جا کن
مرا از آتش دورخ مترسان
که این دوری زخم است آن دوا کن
من از هجران تو در آتش هستم
خدایا این فراغت را وصال کن
تو میدانی درونم پر زغصه است
مگر راهی نداری راه وا کن
من از این عالم و هر آنچه در اوست
گریزانم بلطفت مرگ واکن
خدایا تو مگر انصاف نداری
مرا در قسمت اموات جا کن
واقعآ زیبابود من دوستم این شعر را نصفه بلد بود خیلى دنبالش گشتم مرسى از همه…
سلام خیلی زیبا بود بازم بزارید
سلام.خیلی زیبا بود
بچه ها عالیه بازم ازین شعرا بذارید.ممنون از همه
خوب جای سئو اله چگونه پس این شعر را به اسم وحشی می شناسند؟ اگر در حتی یکی از دیوان های کهنه وحشی این شعر دیده بشود. نمی توان ان را به اقای وفدار نسبت داد. اصلا چرا این شعر تا کنون به اسم وحشی بوده؟
سلام
شعر فوق الذکر از وفادار استهباناتی است که جناب وفادار بیت اول رو از وحشی بافقی گرفته (تخلص کرده) و مابقی رو خود سروده . اما شعری رو که جناب هادی نقل قول از حافظ گفتند غلطها زیادی داشت این شعر در پایان ساقی نامه کامل حافظ می باشد اما جناب دکتر غنی و دکتر قزوینی که دیوان حافظ رو اصلاح کردندتنها ابیاتی رو توی کتاب گنجاندند که توی همه نسخ خطی مشترک هست بهر حال شعر فوق رو به این شکل اصلاح میکنم:
… من ار زانکه گشتم ز مستی هلاک
به آیین مستان بریدم به خاک
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
ولیکن بشرطی که در مرگ من
ننالد بجز مطرب و چنگ زن
تو خود مطربآ سر ز مستی متاب
که سلطان نخواهد خراج از خراب
عزیزان
من از دوست شاعرم پرسیدم
اون گفت فک نمیکنه که این شعر مال وحشی بافقی باشه
گفتم چرا ؟
گفت آخه بعضی جاهاش مشکل وزنی داره…
اما در کل شعر بسیار زیبایی هست و دوستم بهم پیشنهاد کرد که بیشتر بجای اینکه بدنبال شاعرش بگردم به اصل موضوع و زیبایی شعر بپردازم
با درود به هم میهنان فرهنگ پرور گرامی!
سروده نسبت داده شده به آقای وفادار :
بسیار زیبا و دلنشین است، البته من با سطر هشتم این شعر مشکل دارم که شاید اشتباه تایپی باشد!
(بعد غسلم وسط سینه من چاک( کنید) اندرون دل من یک قلم تاک(کنید) شایسته تر بود بجای واژه (کنید) از واژه (زنید) بهره میجست زیرا در بیان روزمره پارسی “چاک زدن و قلمه زدن” روان تراز “چاک کردن و قلمه کردن” و این در حالیست که وزن، مفهوم و قافیه را نیز مطلوبتر میسازد!
سلام این شعر از زیباترین آثار وحشی بافقی هست لطفا رعایت ادب بفرمایید.
شعری به نام وحشی بافقی
روز مرگم، هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غـسـال مرا سیــــر شــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینهی من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفــــت
این مثنوی محتوای شورانگیزی دارد و مردنی حماسی است. به نام وحشی بافقی شهرت یافته اما در دیوانش نیافتم. محتوای شعر خیلی جذاب است اما فرم شعر شلختگی دارد. زبان شعر وحشی تر از نام وحشی است و مطلقا به سبک وحشی نمی ماند.
۱٫ نحو وحشی بسیار روان، طبیعی و گفتاری است. اما این مثنوی نحو زمختی دارد.
۲٫ مصرع ۱ چهار هجا بیشتر از دیگر مصرعها دارد. بقیه مصاریع سکته دارد.
۳٫ مصرع ۳ نادستورمند و نحوش مبتدیانه است «مزد غـسالِ مرا سیر شرابش بدهید».
۴٫ مصرع ۴ بی معنی! «مست مست از همه جا حال خرابش بدهید»
۵٫ در مصرع ۱۰ کلمۀ «قلمه» در روزگار وحشی کاربرد نداشته است. در دهخدا قلمچه: [ ق َ ل َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) شاخچه ٔ درخت که در زمین می نشانند. (آنندراج ) :
بهار خامه ٔ من سبز کرد عالم را
قلمچه ٔ چمن روزگار کلک من است . مفید بلخی (از آنندراج ).
فقط در دیوان فیض کاشانی به صورت «یک قلمه» دیده شده که معنایش دیگر است:
قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
کاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه
یعنی یکسره
۶٫ در مصرع ۱۱ وفادار صفت جانشین اسم است که در روزگار وحشی کاربردش بدون موصوف یا ضمیر اشاره معمول نیست.
حالا ببینید محتوای خوب چقدر جذاب است. اول که شعر را میخوانی چنان مجذوب شورمندی آن می شوی که نمی فهمی این همه شلختگی وزنی، زبانی و معنایی دارد.
اصل شعر بنا به گفتۀ دوست ارجمندم جناب آقای دکتر مرتضی رشیدی از کسی است به نام علی اصغر وفادار استهبانی؛
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
سلام. هیچ یک از مثنوی های وحشی در این وزن عروضی نیست.
شعر مزبور از آقای علی اصغر وفادار است.
گفته میشه اصل شعر اینه:
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
باتشکرازهمه عزیزان دایی مادر بنده نسخه ای دارند از وحشی بافقی که به حدود۵۰سال برمیگرده که این شعر در آن موجوداست ممنون از همه عزیزان
باتشکرازهمه عزیزان دایی مادر بنده نسخه ای دارند از وحشی بافقی که به حدود۵۰سال برمیگرده که این شعر در آن موجوداست ممنون از همه عزیزان
ازتمام دوستان که این شعرراازوحشی بافقی میدانندمعذرت میخواهم این شعرباهمه زیبای که داردولی دارای عیب میباشدودرردیف شعرضیف میباشد.ودراشعاروحشی بافقی همچون شعرضیف جای ندارد.اشعاروحشی روان ووازلحاظ قواعده شعری بینظیرمیباشد
درود بر همگی دوستان عزیز
درمصرع اول بیت آخر
شاعر نام خود را ذکر کرده
روی قبرم بنویسید (وفادار)برفت
با سلام خدمت دوستان این شعر استاد اصغر وفادار شاعر استهبانی است بچه محلمون هست . الان در شیراز نزدیک شاهچراغ مشغول دندانسازی می باشد.متولد ۱۳۳۹/۰۱/۰۵
سلام
مضمون شعر چجوری تفسیر میشه.ممنون از ادب دوستان
نمیدونم برخی دوستان چه اصراری دارند که در نسخه خطی و نسخه های دیگه وحشی این اشعار رو دیدند در حالیکه در هیچ مرجعی از وحشی بافقی این اشعار وجود نداره و قطعا در هیچ نسخه خطی قدیمی نیز چنین شعری یافت نمیشه و اصلا خب کاملا شاعر در انتهای شعر تخلص خودش رو آورده. به نطر میرسه این اصرار از روی این بوده که شاید در جایی به اشتباه خوندند که این شعر متعلق به وحشی بوده و برای چند نفر هم ارسال کردند و حالا پذیرش اینکه اشتباه کردند براشون خیلی سخته
بعضی از دوستان با اطمینان میگن وحشی بافقی این شعر را سروده است در صورتی که شاعر این شعر زیبا معاصر هست و خیلی از دوستداران شعر در شیراز و شهرهای اطراف ایشان را میشناسند. جالبتراینکه رجوع میدن به فلان نسخه خطی در کتابخانه ملی و یا جای دیگر که این کار برازنده یک علاقمند به شعر و ادب این مرز و بوم نیست. و بعضی از دوستان یک بیت شعر را اشتباه نوشتن. بگذارید مرا داخل یک تابوتی، تخته هایش همه از چوب رز یاقوتی .در استان فارس به درخت انگور رز میگن. با کسر ر.
آزاده رفیقان منا من چو بمیرم
از سرخترین باده بشویید تن من
از دانهٔ انگور بسازید حنوطم
وز برگ رز سبز ردا و کفن من
در سایهٔ رز اندر، گوری بکنیدم
تا نیکترین جایی باشد وطن من
گر روز قیامت برد ایزد به بهشتم
جوی می پر خواهم از ذوالمنن من
درود
این شعر زیبا متعلق به اقای اصغر وفادار استهباناتی است و به دندانسازی در فلکه شاهچراغ مشغول به فعالیتد واز دوستان پدر من است ومن این شعر رواولین بار در سال ۱۳۶۸ بر دیوار اتاق منزلشون در استهبان دیدم
با درود . یعنی شعر از وحشی بافقی نیست تعجب کردم چون از وحشی شنیده بود بلاخره هر کس سروده شعر نابی است روحش شاد یادش گرامی.
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیباییشان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوند جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان.
شاعر: شاهکار بینش پژوه
مسیحی ها هم کسی سر مزارشون قر نمیده وعرق بخوره بنده خدا آخر عمری قاطی کرده بوده
این شعر صد درصد از وحشی نیست. بزرگترین دلیل اینکه وحشی بافقی مسلمانی شیعه و متعصب بوده که در زمان سلطنت پادشاهان صفوی که دین اسلام را دین رسمی ایرانیان کردند می زیسته بنابراین اهل شراب نبوده و مسلماً جرأت سرودن چنین شعری را هم نداشته. دلیل دیگر اینکه من این شعر را در دیوان قدیمی وحشی ندیدم. دلیل سوم اینکه تخلص شعر وفادار است در حالیکه وحشی در بسیاری از اشعارش تخلص خود را که وحشی بوده ذکر می کرده. دلیل مهم تر از همه اینکه من با آقای وفادار که اکنون ۶۲ ساله و در شیراز زندگی می کنند تماس تلفنی گرفتم خودشان این شعر را برایم خواندند و گفتند که شاعر این شعر هستند.
مهوش نوّابی
دالاس- تگزاس
این مثنوی محتوای شورانگیزی دارد و مردنی حماسی است. به نام وحشی بافقی شهرت یافته اما در دیوانش نیافتم. محتوای شعر خیلی جذاب است اما فرم شعر شلختگی دارد. زبان شعر وحشی تر از نام وحشی است و مطلقا به سبک وحشی نمی ماند.
۱. نحو وحشی بسیار روان، طبیعی و گفتاری است. اما این مثنوی نحو زمختی دارد.
۲. مصرع ۱ چهار هجا بیشتر از دیگر مصرعها دارد. بقیه مصاریع سکته دارد.
۳. مصرع ۳ نادستورمند و نحوش مبتدیانه است «مزد غـسالِ مرا سیر شرابش بدهید».
۴. مصرع ۴ بی معنی! «مست مست از همه جا حال خرابش بدهید»
۵. در مصرع ۱۰ کلمۀ «قلمه» در روزگار وحشی کاربرد نداشته است. در دهخدا قلمچه: [ ق َ ل َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) شاخچه ٔ درخت که در زمین می نشانند. (آنندراج ) :
بهار خامه ٔ من سبز کرد عالم را
قلمچه ٔ چمن روزگار کلک من است . مفید بلخی (از آنندراج ).
فقط در دیوان فیض کاشانی به صورت «یک قلمه» دیده شده که معنایش دیگر است:
قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
کاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه
یعنی یکسره
۶. در مصرع ۱۱ وفادار صفت جانشین اسم است که در روزگار وحشی کاربردش بدون موصوف یا ضمیر اشاره معمول نیست.
حالا ببینید محتوای خوب چقدر جذاب است. اول که شعر را میخوانی چنان مجذوب شورمندی آن می شوی که نمی فهمی این همه شلختگی وزنی، زبانی و معنایی دارد.
اصل شعر هم اینه :
نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید ( وفادار ) برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت
شاعر :علی اصغر وفادار استهبانی
و خالی از لطف هم نیست که اینو خدمتتون عرض کنم که شعری که بیشتر سر زبانها هست و با این شعر اشتباه گرفته میشه از شاهکار بینش پژوه خوانندۀ پاپ هست که در همین لحن و فضا ابیاتی سروده که خالی از کاستیهای عروضی و دستوری نیست:
👇👇👇👇👇👇👇
روز مرگم همه را مست کنید از می ناب
باده نوشید فراوان همگی مست و خراب
بهر آمرزش من ، میکده خیرات کنید
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب
شب ختمم نه کسان جامه خود را بدرند
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع
مرده شور ِهمه مرده خوران را ببرند
جمله سیمین بدنان رقص کنان ناز کنند
حیف زیباییشان است لچک باز کنند
همه اموال مرا میکدهای باز کنند
آنقدر مست نمایند که پرواز کنند
باورم نیست به رکعت که سراسر عدد است
سر ِ خود را و خدا ،جنس ِکلاه از نمد است
پارسی نزد خداوند نمازم خوانید
که خداوندِ جهان، جمله زبانها بلد است
این بهشتی که بگویند مرا مفت گران
که زموسیقی و از می خبری نیست در آن
شاهکارا تو به میخانه بمان زانکه بهشت
هم کشیده ست به گند از ِقبَل آقایان
میشه لطفا معنی کنید ؟
این شعر از علی اصغر وفادار استهبانی است و هیچ شکی توش نیست آخر مصرع هم اسمش رو ذکر کرده
در مورد کلمات خیلی غلط این شعر بد انتقاد دارم،
خدای متعال دستور داده که نوشیدن مشروبات الکلی حرام و گناه و مصرفش چه از لحاظ دین اسلام چه از لحاظ سلامتی برای بدی خیلی مضر است و نماز های یومیه واجب و ستون دین و اولین سوال که در سرای آخرت پرسیده میشود نماز است اگر نماز قبول نشود به بقیه اعمال نگاه نمیکنند این حدیث و روایت معتبر است به یقین بخواست خدای متعال.
خدای متعال عالم به همه چیز است و از جمله همه زبانها ولی نماز را باید به صورتی که خدا دستور داده خواند به همان زبان عربی که زبان قرآنی است و نه بنا بر سلیقه و میل و ذائقه شخصی!
اگر واقعا به خدا ایمان دارید خدا خودش دستور به نماز و رکعت ها و نحوه و چگونگی آن دستور داده باید به همان صورت درست خواند. هر حرف بدی که نسبت به خوبان و مقدسات نسبت داده شود چیزی از ارزش آنان کم نخواهد کرد و به شخصی که آن حرفهای بد و زشت را زده برخواهد گشت که خود و امثال خودشان لایقش هستند بخواست خدای متعال.
هر کاری که انجام میدهیم در کل باید برای رضای خدا باشد بخواست خدای متعال