نفس نفس پیرمرد
بیماری نیست
علامت آن دیدار است
مثل به کوه رفتن
به وقت به قله رسیدن
نفس نفس پیرمرد
شاعر: علیرضا روشن
نفس نفس پیرمرد
بیماری نیست
علامت آن دیدار است
مثل به کوه رفتن
به وقت به قله رسیدن
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی، به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی، که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم، بیان آدمیت
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد