سرشار

مرا به آفتاب بسپار . . .
به آفتاب
که از زندگی سرشار است
و روی بام خانه ما
گنجشکهای عاشق را رسوا میکند
آه گنجشکها وسوسه ام میکنند
و عطر بهار دوردست
مثل حس پرواز
در سینه ام میخزد
پوستم یک کویر خشک است
پوستم عاشق افتاب است
مادرم میگفت:
<<تو طفل نا مشروعی که در یک سپیده از تماس نگاه افتاب بازمین عاشق بوجود آمدی>>

10 دیدگاه در “سرشار”

  1. سلام
    وه چه خوشحالم که یافتمتان چه غرور انگیز
    همین دوشنبه قبل بود که هرمزعزیز(هرمز علیپور) سراغتان را از من گرفت و من چه دلشکسته شدم که می بایست سکوت میکردم
    از پدر پرسیدم او هم نمیدانست و ……
    شاعرم اگر خدا بخواهد و ساکن جنوب(اهواز) – اصالت کرد دارم و از ایل زنگنه
    همیشه شما را خوانده ام و شعرتان را دوست داشته ام.
    امیدوارم جاوید باشی و همیشه.

  2. باسلام بسیار عالی بود قبلا هم از اشعار زیبای شما محظوظ شده بودم . همیشه سرافراز و پایدار باشید . التماس دعا

  3. سلام خانم جلیلیان یه کار پژوهشی در مورد شاعران آبادان مد نظرم می باشد لطفا جواب مرا بدهید تا بیشتر در این مورد توضیح داده و از شما کمک بگیرم با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *