ما ز بالاییم و بالا می رویم

شاعر: مولانا

ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به الا می رویم

قل تعالوا آیتیست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم

کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی‌دست و بی‌پا می رویم

همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم

راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا می رویم

هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما می رویم

خوانده‌ای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها می رویم

اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا می رویم

همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا می رویم

رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا می رویم

ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بی‌ما می رویم

ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا می رویم

یک دیدگاه در “ما ز بالاییم و بالا می رویم”

  1. زیبایی چشمانِ تو حاشاشُدنی نیست*

    این چشمه ی راز است که معناشدنی نیست

    آیینه که آیینِ زلالی ست مرامش

    در معرض ِ چشمانِ تو پیداشدنی نیست

    از چارطرف ظلمتِ موی تو وزیده است

    این یک شبِ محض است که فرداشدنی نیست

    پلکی بزن ای ماه که عُشّاق بریدند

    این پنجره ی بسته چرا واشدنی نیست؟!

    نیلوفرِ این حنجره در خویش تپیده است

    این بُغضِ گلوگیر شکوفاشدنی نیست

    ای کاش که آن وعده ی دیرینه بیاید

    این آرزوی سوخته امّا شدنی نیست

    « ما گمشده در گمشده در گمشده هستیم»

    این گمشده در گمشده پیداشدنی نیست…!

    دکتر یدالله گودرزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *