چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که می گریزی با تو هست
تا در تو خیال خاص و عام است
تا در تو خیال خاص و عام است
از عـشـق نـفـس زدن حـرام است
عراقی، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم
عراقی، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر
در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود
در دود ِ من آهی بکش، آن آه ِ تو طوفان بود
از آه ِ طوفانی ِ تو، آتش شود این دود ِ من
من شیشهام سنگی بزن بر سینهام طبلی بزن
من ساز ِ بی خوانندهام بر بند ِ من چنگی بزن
آن لب تویی من همچو نی، من خامش ِ بیچارهام
لب بر لبم بنشان، بزن، من ساز ِ تو، تو زخمهزن
پنهان به دل اندر شدی بر بام ِ من تو بر شدی
من خانهام، خالی شدم، ای سارق ِ چالاک من
خالی منم، جام ِ غمم، در من خیال ِ صد شراب
از در درآ ای یار ِ من، پر کن مرا، پیمانهام
من آتشم آهی بکش، در هیمهام بادی بکش
بی تو، من ِ بی معنیام، در من بیا معنای ِ من
مقدار یار هم نفس
مقدار یار هم نفس
چون من
نداند هیچ کس
ماهی
که بر خشک اوفتد
قیمت بداند
آب را
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد
گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق
خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد
آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی
روشنگر عالم
از دیده یعقوب چو انوار بر آمد
تا دیده عیان شد
حقا که هم او بود کاندر ید بیضا
میکرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار بر آمد
زان فخر کیان شد
می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد
تسبیح کنان شد
بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد
دارای جهان شد
منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ به حقیقت
آن دلبر زیبا
شمشیر شد و در کف کرار بر آمد
قتال زمان شد
نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق
در صوت الهی
منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد
نادان به گمان شد
رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش
کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد
در خون شنا نمودن، اثبات عشق و خویشی است
در خون شنا نمودن، اثبات عشق و خویشی است
ورنه به حرف و دعوی، دلبر که را پذیرد
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید
نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست
به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک
در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید
چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟
پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین کنج غم آباد نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟
به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد
گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید
تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم
از دست رفته بود وجود ضعیف من
از دست رفته بود وجود ضعیف من
صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد
حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد
جان ها فدای مردم نیکو نهاد باد